پیگرد و رهایی افراشته – برگی از دفتر خودکامگی

نویسنده: دکتر ماشالله ورقا

چاپ اول، تابستان ۱۳۸۷
شابک:


صد سالِ پیش، گریهٔ به جهان آمدن نوزادی، نوید زاده شدنِ هنرمندی گردید که در دورانِ برومندی نمونه ای بود از انسان پویا، جویا و در طنز و سخن پردازی توانا. این هنرمندِ زنده یاد محمد علی افراشته، سخنور و طنزپرداز نامداری است که از میان مردم برخاست، با غم و درد و رنج آنان از نارسائی ها و تنگناهای زندگانی آشنا بود و هرآنچه را می دید و می فهمید به زبان ساده باهدف نشان دادن راه و چاه به رشتهٔ سخن می کشید.

زندگانی پربار و برِ این سراینده شیرین کلام نمونهٔ زیستن برای بهبود و بهروزی زندگی توده های وسیع مردم زحمت کشِ کشور می باشد. مردمی که آفرینندهٔ فرآورده ها و همه نعمت های لازمه برای ادامه و بقای زندگی می باشند، درحالی که خودِ آنان از آنچه آفریده و ساخته و پرداخته اند سهم و بهرهٔ اندکی دارند.

افراشته با پشت سرگذاشتن دوران پرفراز و نشیب نوجوانی از جمله برای تلاش معاش و جست و جوی راه آینده به چنان مرحلهٔ پرارجی پا نهاد که تمامی استعداد طبیعی و جوشان خود را همچون چشمهٔ آب زلال و گوارا نثار تشنگان سخنان ساده و نو و گویای حقایق زندگانی روز می کرد. او به آزادی، برابری و عدالت اجتماعی عشق می ورزید و در راه خدمت به محرومان و دست یابی به استقلال سیاسی اقتصادیِ کشور از هرگونه تلاش و کوشش تا مرز از خودگذشتگی و قبول حرمان فروگذاری نکرد. او شاعر و طنزنویسی بود که آثارش گویای حقیقت های ساده و روزانه مردم و رهنمود برون رفت از تنگناهای موجود در جامعه و کشور بود. بدین روی شخصیت و آثار گران بهایش بحق تعلق به مردم و ملت ما دارد.

افراشته بعد از کودتا به سبب شرایطی که بیان گردید مورد پیگرد سازمان های «امنیتی » رژیم کودتا قرار گرفت. بدین روی پس از مدتی پنهان زیستن به توصیه و کوشش یارانش به مهاجرت نادلخواه فرستاده شد. مهاجرتی که چند و چون آن در پیش خواهد بود.

برای آشنایی با گوشه ای از پیشینه و کارهای افراشته چه بهتر که از خود او یاری بخواهیم. در سروده موسوم به «پندیات » واپس گرایی خطاب به افراشته به نصیحت وی می پردازد:

پندیات
تخته کن افراشته مغازه را
این ادا اطوارهای تازه را
ما نفهمیدیم اندر این دیار
تو چه کاره هستی این گوشه کنار
هردقیقه می زنی ساز دگر
هر زمان می خوانی آواز دگر
گَه نویسنده، گهی آموزگار
گاه معماری گهی پیکرنگار
تازگی شاعر شدستی نم نمک
چیزکی می سازی اما کم نمک
ای میان شاعران شاعر مُجاز
نه گواهی نامه داری نه جواز
از تو بعد از بیست سال آزگار
بیش از این ها داشتیمان انتظار
اغنیا را سخت دلخور می کنی
صفحه‌ها بر ضد ما پر می کنی
……………
بدتر از سیل ملخ اشعار تو
هست عزرائیل ما گفتار تو
تخمِ غوغای غریبی کاشتی
جای یک سانت آشتی نگذاشتی

در این سروده رسا و دراز (۹۰ سطر) که در آن اشاره ای به برخی مشاغل و علاقه های افراشته شده، اوضاع اجتماعی و چند و چون نظام حاکم بر کشور به سادگی روشن گردیده. سروده ای که گویای آگاهی سیاسی، اجتماعی، اقتصادیِ سراینده آن می باشد.

 

نمونه‌ای از صفحه‌های داخلی کتاب (بصورت PDF)